تو را دوست دارم
نمیخواهم تو را به آب یا به باد ارتباط دهم
به تاریخهای هجری و میلادی
به جذر و مد دریا
ساعتهای کسوف و خسوف
مهم نیست رصدخانه ها چه میگویند
خطوط دو فنجان قهوه
دو چشمان تو، به تنهایی بشارت دهنده اند
آنها مسئول شادمانی این هستیاند...
بی خیالت می شوم
کاستی ها
نبودن ها
بدقولی ها
نامردی هایت را
بی خیالت می شوم
اما
بی خیال نمی شوم
احساس لگدکوب شده
عمربرباد رفته
عشق به تاراج رفته
موی سپید
تمام روزهای عاشقانه ام
بی خیالشان نمی شوم
هنوزهم خستگیهایم را باتو بدرمیکنم
درآغوشم میگیری
محکم به سینه ات فشارم میدهی
دردشیرینی دراستخوانهایم میپیچد
تمام خستگیهایم را با فریادی از گلوخارج میکنم
سرم را روی شانه ات میگذارم
پشتم را نوازش میکنی
ومن با بوسه ای مهربانیت را جبران میکنم
اما من هنوز خسته ام
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: